در حسرتِ نستعلیــــــــق !

 

 گاهی  اوقات

هر کاری می‌کنی

چیز  جذابی  به ذهنَت نمی‌رسد

 

که حالَش را ببری و

کمی قربان صدقه ی  خودت  بروی

که چه  چرندِ  توپی گفته ای...

و چقدر  باحال  بوده ای مثلن !

 

درست مثلِ   امشب .

 

که هر چه به این  ذهن  خراب شده می آید

حرف‌های  احمقانه  ایست

که هیچ  ایهامی  ندارند

و فقط  هستند....

 

  برعکس    آن روزها

که تا می آیی بخوابی...

 

کلمات با  غمزه  هایشان دیوانه ات می‌کنند

و با  دلبری  در مغزت  سالسا  می رقصند !

 

تا بر  قلم  جاریشان کنی

و به  تصویرشان  کشی

 

حَتا با همان  خطِ   خرچنگ قورباغه ی نصفِ شب هایت

که حالِ هر  واژه  ای را به هم می زند...

 

اگر کمی  سوسول  باشد !

 

       

/ 7 نظر / 23 بازدید
میمنت

چه کار میشه کرد؟

مهرزاد

عــــــــــــــــــالی بود

آتنا

[سلام من خیلی از شبا وقتی تو تختم هستم و خوابم نمیبره مینویسم بیشتر اوقات شعر و داستان های کوتاه طنز که خیلی هم دوسشون دارم شما واقعا خانوم ملیکا شریفی نیا هستین؟؟[سوال][گل]

مژگان

به منم سر بزن...البته اگه عاشقانگي رو دوست داري،چون هواي وبلاگ من پراز دلتنگي و بي تابي و عاشقانگيه...

مهراوه شریف

عااااااااالی[گل]

مهراوه شریف

عااااااااالی[گل]

مهتاب

هیچی نمیگم فقط میگم تو مثل خواهرت بی نظیری همین الان تو ی وبلاگ خواهرت بودم به خدا راست میگم[بازنده] حتمان لطفان بیا پیشم